منتظران
سالهاست که مقام معظم رهبری هشدارهای فراوانی را در زمینه مبارزه با
فساد بیان میکنند. هشدارهایی که اگر سالها زودتر از این به گوش جان نیوش
کرده بودیم، شاید اکنون بیسابقهترین پرونده فساد در کشور شکل نمیگرفت.
باشد که درس بگیریم.
به نام خدا برادران
و خواهران حزبالله! عزيزان
باورمند به ارزشهاي اخلاقي جمهوري اسلامي! چندي
است جماعتي كه خود را هنرمند مينامند، با تجري و گستاخي تمام اقدام به خدشهدار نمودن
مباني ارزشي اسلامي كرده و به بهانههاي مختلف، پردهدريهاي اخلاقي خود را در فضاي
مجازي به نمايش عموم ميگذارند. از
تهيه عكسهاي مكشفه در خارج از كشور و استوديوهاي داخلي و انتشار آنان به صورت عمومي،
تا شركت در مجالس فساد و انتشار فيلمهاي آن. در
آخرين نمونه از اين دست، گروهي از اين به اصطلاح هنرمندان، در فيلمي كه متاسفانه منسوب
به سينماي دفاع مقدس ميباشد، در بهشتزهراي تهران و در قلب قطعه شهدا، اقدام به گرفتن
عكسهايي به دور از شئونات اين مكان مقدس نموده و بيشرمانه آن را در فضاي مجازي منتشر
نمودهاند. اينكه
گاهي برخي دختركان تازه بالغ شده و دختران دريده ناشناخته، گاهي دست به
هنجارشكني هايي مي زنند و با وقاحت كاردستي هايشون رو تو اينترنت منتشر مي
كنند چندان چيز عجيب و غريبي نيست ولي نكته قابل تامل اينجاست كه چطور شده
هنرپيشگان بي حيايي مثل اينها كه حداقل دونفرشان براي مردم كاملا شناخته
شده هستند، اينطور در مكان مقدسي كه براي ملت ما شناسنامه غيرت محسوب مي
شود، اينطور علنا بي حرمتي مي كنند. چقدر
دستگاه نظارتي ما بي صاحب است كه اين جماعت تازه به دوران رسيده اينطور
جرات مي كنند تا در چنين مكاني با خيال راحت عكس هاي آتليه اي بگيرند و ككشان هم نگزد. با
توجه به بند "ميم" وصيت نامه حضرت امام(ره) و با عنايت به اين كه مدتهاست
از هرگونه برخورد حداقلي از سوي متوليان امر در برخورد با اين قبيل حرمت شكنيها نااميد
شدهايم، از امت حزبالله دعوت مي كنيم كه راسا براي مقابله با حريمشكنان و ارزش ستيزان
وارد عمل شوند. پ.ن:
بخشي از بند "ميم" وصيتنامه امام خميني(ره): اكنون
وصیت من به مجلس شورای اسلامی در حال و آینده و رئیسجمهور و رؤسای جمهور
مابعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هر زمان، آن است كه نگذارند
این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجلهها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و
باید همه بدانیم كه آزادی به شكل غربی آن، كه موجب تباهی جوانان و دختران
و پسران میشود، از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها
و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح كشور حرام است و بر همه
ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است و از آزادیهای مخرب باید جلوگیری
شود و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و كشور اسلامی و مخالف
با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول میباشند. و
مردم و جوانان حزباللهی اگر برخورد به یكی از امور مذكور نمودند به دستگاههای
مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهی نمودند، خودشان مكلف به جلوگیری هستند.
خداوند تعالی مددكار همه باشد. برگرفته از وبلاگ مرصاد (http://mersad67.blogfa.com/post-155.aspx
رعایت قانون ،احترام به قانون ،حمایت از قانون ،اجرای قانون همه و همه را باید کجا جست ؟؟؟؟ برای هر کدام از ما ها رسم شده اولین مشکلی که برایمان پیش می آید یاد پارتی و آشنا می افتیم یاد قانون نمی افتیم .چرا ؟؟؟؟ چرا رعایت قانون و احترام به قانون انقدر سخت است ؟؟؟؟آیا شما دوست دارید همیشه کسی باشد که حق شما را بخورد و با پارتی بازی از شما عبور کند و به کار خودش برسد ؟؟؟این مسئله برای همه مردم کشور به همین منوال است ،اگر من فکر کنم که استفاده از پارتی و آشنا روزی سد کار و حق من خواهد شد و یاد بگیرم که انقدرکه بدنبال آشنا می گردم ،بدنیال رعایت قانون و احترام به حقوق دیگران باشم خیلی مسائل حل می شود ./
حسینى که خود بر بلندترین نقطه عزا
ایستاده است، تنها نگران حال توست و به دیگران نهیب مى زند که: «زینب را
دریابید. هم الان است که قالب تهى کند و کبوتر جان از نفس تنش بگریزد». استاد سید مهدی شجاعی
حیدر رحیمپور ازغدی درد و سوزش بند بند وجودم را فرا گرفته بود و سخت مبتلای به بیخوابی ، گاهی سرم سوت میکشید و گاهی ساکت میشد. چرا این چنین؟! چرا این آقا میگوید امام به تفلسف و دانش ملاصدرائی این چنین انقلابی را آفرید؟ والله، والله که اگر ملا صدرا با آن همه فهم و شعوری که داشت، امام را
درک میکرد و چند نکته از اسرار طبیعت را از او میشنوید برای همیشه پای
درس حضرتش زانو میزد. مگر مصباح یزدی و جوادی آملی و شهید مطهری که هر یک
بر تفلسف صدرائی نقدها دارند با حضور امام در قلبشان تا به آخر عمر
زمینگیر او نگشتهاند. آری مردی که عمری را به فلسفه صدرائی پرداخته به جاست که چنین شیفته
فلسفه صدرائی گردد و چون با سرچشمهای که امام از آن نوشیده نا آشنا و
هنرنمائی ملاصدر را دیده است بجاست که چنین بیاندیشد ولی اگر با همین کوشش و
سعی به مطالعه احادیث نبی (ص) و نهجالبلاغه ولی اندیشیدهبود چنین
نمیگفت. اگر میدانست خطبههای صحیفه زهرا (س) را دخترکی نوشته که پیش از بیست
سالگی جهان را بدرود گفتهاست، چنین نمیگفت. اگر به جمله کوتاه"لاجبر و
لاتفویض" صاحب مذهبش بیشتر میاندیشید و درمییافت که "لا" در جمله، نفی
جنس است و کسانی که اشعری یا معتزلی میگردند به انتخاب خود شدهاند و اگر
عنایت داشت این دو، دو سر یک کرباساند و معتزله از اشاعره متعبدتر و
متعصبتر و متحجرتر این چنین با تحجر اشاعره درگیر نمیشد. اگر میدانست که در فرهنگ ما نخستین مخلوق آفریدگار، عقل است و چون از
عقل میپرسند، ولی خدا میگوید"العقل ما عبد به الرحمان" و اگر عنایت داشت
که در عرف ما کجا خدا را رحمان می خوانند و کجا رحیم چنین تصوراتی نداشت. و
نیز اگر توجه داشت چرا آفریدگار با هزار نامی که از او میشناسیم،
میفرماید: هنگام عبادت، مرا تنها به ربوبیتم ستایش کنید و بگویید همه
ستایشم منحصر به جنبه پروردگاری آفریدگارم میباشد برخی از این تصورات را
نداشت و اگر به یاد داشت که پروردگارش در کتاب فرمودهاست: "ما انسان را
ضعیف آفریده و اندکی از علم را به او بخشیدهایم" و میدانست عقل جزئی عقل
را بد نام میکند و ربالعالمین، پیامبر را عقل کل آفریدهاست اتکا امام را
به کتاب و سنت بیشتر از اندیشه صدرایی او میدانست و حضرت در غدیر فرمود:
"آن چه را جبرئیل به من آموخته، من به علی آموختهام." علی (ع) را مرشد
خمینی میدانست. اگر باور داشت که فقها وارث انبیاء میباشند هرگز تفلسف را بر تفقه
ترجیح نمیداد و او نیز چون خمینی (ره) میگفت: من افتخار میکنم که چنین
پیشوایانی دارم. اگر به یاد میآورد که خمینی گفتهاست چنان چه همه فلاسفه
جهان را گرد آورید حتی دو نفرشان یک گونه نمیاندیشند، لیکن اگر همه
پیامبران گرد هم آیند حتی یک اختلاف هم ندارند، این قدر منکوب فلسفهای
نمیشد تفلسف بشری را بر وحی ترجیح نمیداد. آری پروردگار عقلآفرین است و فرستادهاش عقل کل و خمینی شیعه علی (ع) و
از سرچشمه وحی، پیام و آئین انقلاب را گرفتهاست نه از این و آن. چه حضرتش
فلسفههای زمینی را جویده و تفاله کرده و افتخارش به فقه جواهری است. طوبا به حضرتش، که همه نگاه او به فقه جواهری است و اتکایش به چنین فقهی
تا به آن جا که چون استنباط میکند مسیر درون شهری چون به چهار فرسنگ رسد،
سفر نامیده میشود، تفلسف و همه دانشهای زمین را به زیر پا نهاده و از
این سو به آن سوی شهر رفتن را سفر میخواند. آری تنها با چنین نگاه و چنین ایمانی میتوان جهان را این چنین زیر و رو
کرد. چه حضرتش حجیت عقلانی را تنها به عقل کل داده و چون کودکی از پی
شریعت میدود. عزیزم بشنو از نی چون حکایت میکند. عقل حجت این جهانی است و به علم به
کمال میرسد ولی از علم اندکی را به ما بخشیدهاند. علم لحظه به لحظه رو به
کمال و شرع راهنمای خلیفه خدا تا به قیامت است. آگاه میباشی که همه
ضوابط آفرینش بر پایه ضوابط طبیعت است و طبیعت بر پایه علتها و معلولها.
با توضیح بیشتر این که بر پایه علتها و معلولها، سببها و مسببها و
آکلها و ماکولها بوده که همگان به فعلشان آفریدگار را ستایش میکنند و
نیز در نظام آفرینش، گرفتن گرگ بره آهو را از پستان مادر و بلعیدن آن بر
اساس تکوین است اما در نظام پرورش ولی خدا به خاطر خلخالی که از پای دخترک
یهودی ربوده شده، آن چنان مینالد. پس نباید دو نظام را در هم آلود که هر
دو پژمرده گردند و اعتبار عقل و حجیت آن در نظام طبیعی کار ساز است زیرا
اگر آدمیان در پرورش جهان به عقل اتکا میکردند این جهانمان نیز چو بهشتی
میگردید و به ضعفمان بود که آموزگارانی برای رشد عقل و علم آدمی ارسال
داشت. آری راز و رمز پیروزی خمینی به این که از دیگران به آموزگاران نزدیکتر
گردید و حرف شنوتر بود. پس این چه ستم که ما حضرت اولیالعظماش را به
شاگردی کسی فرستیم که در درخشندهترین روزگار شیعه و در عصری که شاه پیاده
به زیارت امام میرود و عالمان دربارش شیخ بهایی و میرداماد و دشتکیان و
مرتجعان زمینگیر گشته بودند میزیستهاست. خمینی آن که گهواره جهان را به
دست گرفته و به تقلبرش در عصری سیاه، مدام مستکبران را به زیر میکشد و
مستضعفان را عزت میبخشد به شاگردی فیلسوفی فرستیم که کتاب فلسفهاش را زیر
بغل گرفته و مدام به این سو و آن سو میگریزد تا متحجری او را نکشد. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو که امشب عدالت و قضاوت را پا به پا شهید
ساخته و دگر بار اشک علم را چکاندی. و لاحول و لاقوه الا بالله العلی
العظیم.
1- رهبر انقلاب درباره میثم مطیعی ( مداح مراسم عزاداری محرم سال پیش در بیت رهبری): ایشان از برکات و رویشهای انقلاب هستند . آن چیزی که ما از مداحی سراغ داریم ، دقیقاً همین چیزی بود که ایشان امروز اجرا کرد . ٢-رهبر انقلاب خطاب به میثم مطیعی ( مداح دیشب مراسم فاطمیه در بیت رهبری): این از معجزات انقلاب است که یک دانشجوی دکتری ، مداح اهل بیت است . حميدرضا برقعي شاعر جوان و متعهد كشورمان به مناسبت ايام سوگواري حضرت فاطمه (س) شعري سروده است. اين شعر به شرح زير است: بدون اغراق حاج منصور ارضي را بايد "سرور المادحين" ناميد. سبك و سلوك خاص و يگانه حاج منصور ارضي ادامه
راه استاد باتقوايش مرحوم سيد علي آقاي ميرهادي شاگرد آشيخ محمد حسين زاهد
از عرفاي اهل دل و ولايي است كه پايهگذار اين سبك از مداحي بوده است. مداحي،
روضه خواني و وعظ همراه با تزكيه نفس از ويژگي هاي شاخص اين مداح بزرگ اهل
بيت(عليهمالسلام) است كه شمع محفل و استاد گرانمايه همه مداحان صاحب نام
امروز است. حاج منصور ارضي فقط و فقط مداح ولايت اعظم است و تبلور مداحي او بر اشتباه كرده اند آنها كه تصور كرده اند مي توانند "حمايت" حاج منصور از خود را به "مداحي" هميشگي از خويش تغيير دهند. حاج
منصور ارضي و به تبع او كثير حزب الله عاشق او كه تا به حال در تمام مسائل
ريز و درشت انقلاب، حرف دل خود را از زبان اين مداح عرشي شنيده اند، خط
شان خط ولايت و آرمان هاي "انقلابي" است كه حركتش امتداد خط خاتم
الانبياء(ص) و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) است. در
اين خط ولايي چيزي به نام ملي گرايي و مكتب ناسيوناليستي نظير "مكتب
ايراني" و از اين نوع اراجيف موهوم برگرفته از تفكرات التقاطي از دين و
سياست و عرفان به هيچ وجه من الوجوه وجود ندارد! بنابراين
آنها كه تصور مي كنند با شكايت و تهمت و تخريب مي توانند پرچم ولايي "سرور
المادحين" را زمين بزنند، كور خوانده اند. آنها شايد بتوانند تمام مسئولين
و صاحب منصباني را كه جرمشان رفتن به مسجد ارك يا انتقاد از اين خط
التقاطي و منحرف است را قلع و قمع و تهديد كنند، اما درافتادنشان با مداح
عرشي مردم و حزبالله، تنها به شكاف بيشتر با اين راي حداكثري! و انزجار
آنها از خود منجر خواهد شد. ((برگرفته از وبلاگ شاهراه عدالت ))
گروه فرهنگی:
نمیشود کتابخوان حرفهای بود و نام پرفروشترین کتاب دفاع مقدس یعنی
«خاکهای نرم کوشک» را نشنید؛ کتابی که روایتگر خاطراتی از شهید عبدالحسین
برونسی است. البته شهید برونسی نامی آشنا برای همه مردم ایران به ویژه
خراسانی هاست؛ اوستا عبدالحسین روزگاری با هدف کسب روزی حلال و عدم همکاری
با طرح موسوم به انقلاب سفید محمدرضا شاه، دیار خود را رها کرد و به مشهد
رفت. او سالهای زیادی را در مشهد زندگی کرد و با فعالیتهای گسترده
انقلابی خود نقش بسیار موثری در افزایش آگاهی مردم این شهر با آرمانهای
انقلاب و امام (ره) داشت.
دکتر غلامحسین الهام:
در اوایل دولت دوم خردادی موسوم به اصلاحات بود که جمعی از شورای یک تشکل
سیاسی خدمت مقام معظم رهبری رسیده و در مورد ضرورت یا نیاز به حضور و
فعالیت خودشان پرسشی کردند. ایشان در مورد نقش افراد در جامعه نکته ای
فرمودند که مضمون آن این بود که کوچکترین عضو جامعه نیز نقش آفرین است و
به وجود او نیاز است. شاید به این بخش از آیه شریفه استشهاد فرمودند که
"هوالذی ایدک بنصره و بالمومنین" خدایی که پیامبرش را با مؤمنین یاری می
کند، چگونه می شود جامعه اسلامی خود را از کمک مؤمنان مستثنی و بی نیاز
بداند؟ کدام رهبر یا شخصیت برجسته ای، بالاتر از
محمد(ص) است؟ همین پیامبر با کمک مومنین به اهداف متعالی و بلند خود دست می
یابد. وقتی موسای کلیم مأموریت الهی خود را در حرکت به سوی فرعون دریافت،
از خدای متعال خواست که او را با کمک برادرش -هاورن- تقویت و یاری کند! این
امیرمومنان بودند که در شدائد با صلابت به کام اژدهای مشکلات می رفتند و
پیامبر(ص) خود را یاری می کردند، بهطوری که تا رفع مشکل نمی کردند، آرام
نمی نشستند و والاترین یاور پیامبر(ص) و برادر حضرتش بود. امیرمومنان با
کمک مالک اشتر گره گشایی از مشکلات می کرد و سایر اصحاب و یاران هر کدام
نقش آفرین در جامعه و یاور امام خود می شدند. سیدالشهداء یاران خود را با زیباترین
تعابیر ستایش می کند و وقتی برادر بزرگوار و علمدارش به شهادت می رسد می
فرماید که پشت او شکست و یاور و پناهش را از دست داد! اگر این امت امام
خمینی(ره) نبود، سرنگونی شاه، شکست هیمنه امریکا، دفع تجاوز هشت ساله
دشمنان کینه توز و حفظ خاک پاک میهن اسلامی هرگز میسر نمی شد! نصرت مومنان
را باید والاترین نعمت الهی برای جامعه دانست. به طور خاص سوم تیرماه 84 و 22 خرداد 88
تجلی نصرت و یاری مؤمنان در حساسترین صحنه انقلاب بود. اینک برخی در مقام
شکستن این اعتبارند؛ و بین نیروهای مومن شکاف و شقاق ایجاد می کنند -گاهی
می گویند هیئات مذهبی چه تأثیری بر رأی و اراده مردم دارند؟ این گروه موجب
ریزش آراء مردم می شوند! به تدریج کار را به شکایت و تقابل می رسانند، و
"حاج منصور"ی را که هیأت او کانون ارادت ورزان فاطمی و حسینی است و مداحی
که همیشه پیشتاز فتنه شکنی است، متهم می شود. کار می رسد به اینجا که القا
می کنند نه تنها بی نیاز از مثل او هستیم که وجودشان مزاحم است. خواص،
عالمان و بزرگان را که پیوسته وجودشان روشنگر و حامی ارزشهای متعالی و
عدالت و دولت عدالت محور بوده اند، بی حاصل در موفقیت های دولت دانسته و در
هیچ مرحله ای خود را رهین حمایت منت آنان نمی دانند. گاهی حزب الله را
ناچیز و بی مقدار می شمرند! این جریان انحرافی و حاشیه ساز تلاش دارد
با القای این اباطیل، جامعه را از نیاز به نصرت مومنان تهی کند. نتیجه این
رفتار تردید و تشکیک مومنان در نقش و اراده خود در مسائل اساسی جامعه
اسلامی خواهد بود. البته تاکید بر ذکر "مومنان" دسته بندی آحاد جامعه نیست.
ملت ایران مصداق بارز مومنان هستند و ایمان آنان مورد شهادت امام راحل(ره)
است. امامی که وفاداری و فداکاری این ملت را از صدر اسلام برتر دانست. شاخص و تجلی اهل ایمان، مقام ولایت است.
نصرت رهبری و امام، بالاترین نصرت و ظرفیت برای جامعه است. بی جهت نیست که
مردم مسئول و بصیر، پیوسته در مقام کشف رأی و اراده امام خویش بوده اند و
با اتکا به همین اعتقاد و علاقه باطنی است که در صددند تا نصرت رهبری را
برای خود مصادره کند. حمایت گفتمانی رهبر معظم انقلاب از شخص
احمدی نژاد -رئیس جمهور محبوب و مردمی- سرمایه عظیم برآمده از نصرت یک مومن
است که این نصرت را باید غنیمت شمرد و از آن حفاظت کرد. تصرفات رهبری در
امور مربوط به قوای سه گانه کشور، مصداق چنین نصرتی است. علاوه بر آنکه در
جایگاه حقوقی خود، واجب الاطاعه هم هست. آقای احمدی نژاد -رئیس جمهور- در
نامه سال 88 خود به رهبر معظم انقلاب به این جایگاه حقوقی- اصل 57- قانون
اساسی و ولایت مطلقه اشاره و تصریح کرده اند که این اقدامات کاملا حقوقی و
منطبق به قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی است. اکنون نیز حکم ابقای وزیر اطلاعات پس از
برکناری، مصداقی از این نصرت و حکم ولایی است و گره گشایی از مشکل حقوقی
برای کشور بود، چرا که با بر کناری وزیر، ظاهراً ابقای مجدد و مستقیم او به
وسیله رئیس جمهور، پس از تحقق کامل عزل یا استعفا دشوار باشد چنانکه عدول
از استعفا پس از پذیرش پیش بینی حقوقی نشده است! و ناگزیر وزیر جدید باید
با رأی اعتماد جدید مجلس تعیین شود. حکم ولایی و صریح رهبری که مبتنی بر
مصالح نظام و کشور صورت گرفت و در آن به برخی از این مصالح از جمله ضرورت
استحکام و انسجام دستگاه اطلاعاتی به مثابه یکی از پایه های مهم اقتدار
نظام اسلامی اشاره شده، مشکل ایجاد فترت در مهمترین نهاد نظام و در شرایط
حساس امروزی را منتفی ساخت. تصمیمی که اگرچه از نظر حقوقی حق رئیس جمهور
است ولی قطعاً استفاده از حق در امور حساس و مهم اصولاً نیازمند مشورت و
تأمل بیشتری است. بهویژه اینکه وزارت اطلاعات، وزارتی است که دامنه
مأموریت آن کل نظام است و مصلحی، وزیر اطلاعات از حامیان اعتقادی و دیرین
احمدی نژاد است. دولت ولایی است، و این شاخص را رئیس جمهور
در آخرین نطق خود در روز ارتش تصریح می کند، و ارتباط و اتصال به ولایت
فقیه را ارتباط و اتصال شرعی به امام عصر(عج) می داند و ضمن اینکه چنین
اتصالی مبنای مشروعیت نظام سیاسی است، اسباب اقتدار، توفیق و شکست ناپذیری
است. اکنون باید مراقب شیاطینی بود که ولایت را و
نصرت مومنین را حقیر می شمرند و ممکن است دولت مقتدر اسلامی را از این
ظرفیت عظیم دور کنند، اما هم آنها باید بدانند در خیمه ولایت، دولت و ملت،
ید واحده اند تا چشم فتنه کور گردد.
به گزارش پایگاه 598، مجمع دانشجویان حزب الله دانشگاه علم و صنعت در اقدامی جهت اعتراض به نصب
بنر جهاد اقتصادی در جلوی درب اصلی و درب جنوبی دانشگاه تعدادی نوشته با
موضوع سخنان ابتدای سال رهبری بر روی این بنرها نصب کرد. تا از این طریق
شاید مسولان به فکر بیفتند و بیشتر به حفظ بیت المال توجه کنند. همچنین از مسولین دانشگاه می خواهیم که ضمن برخورد با مسببین این ماجرا هزینه مصرف شده از بیت المال را به آن برگردانند.
الف. سال 64. انتخابات
چهارمین دورهی ریاست جمهوری ايران. سيدعلي خامنه ای با اکثریت آراء به عنوان رئیسجمهور
ایران انتخاب شد. اما رئیسجمهور وقت بنا به دلایلی - که بیشتر ناشی از اختلاف در
دیدگاههای اقتصادی بود- با نخستوزیری میرحسین موسوی مخالف بود. اما برخی دیگر از رجال سیاسی،
موافق حضور موسوی در دولت جدید بودند. برخی از مسئولین نیز چنین به رئیسجمهور
گفته بودند که نظر امام بر بودن موسوی است. و اين خود باعث به وجود آمدن شكافي بين
مسئولين شده بود. حجتالاسلام ناطق نوری
ماجرای آن روزها را چنین روایت می کند: «مقام
معظم رهبری در مقام رییسجمهوری در یک محذوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف
احساس میکرد از نظر شرعی و وظیفه، به مصلحت کشور نیست مهندس موسوی را معرفی کند و
از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامهای نوشتند که اگر
حضرتعالی تشخیص میدهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر
هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمیدانم،
نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرتعالی حکم کنید تا
من ایشان را بگذارم. امام هم میفرمودند: من حکم نمیکنم. من حرف خودم را میزنم. بنبست عجیبی پیش آمده بود. جریان بنبست نخستوزیری خیلی اوج گرفت. پنجشنبهای
بود که خدمت آقای هاشمی رفتم. ایشان در حیاط منزلشان به تنهایی مشغول مطالعه برای
نماز جمعهی فردا بودند. گفتم آقای هاشمی شرایط بدی پیش آمده، موضوع نخستوزیری را
حل کنید، از یک طرف امام میفرمایند نظر من آقای موسوی است از طرفی هم آقای خامنهای
میگویند اگر نظر امام این است، حکم کنند تا من در قیامت توجیه شرعی داشته باشم،
این باید حل شود.» برای حل این مشکل، آقای ناطق
نوری به همراه آقایان مهدوی کنی، جنتی و یزدی به دیدار حضرت امام رفتند تا از امام،
حکم معرفی موسوی را به مجلس برای آیت الله خامنهای بگیرند تا از این طریق وی به مجلس
معرفی گردد. وقتی موضوع را ناطق نوری با امام مطرح کردند ایشان فرمود: «من حکم نمیکنم
اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر...» و بعد امام به
دلیل این که برخی از رجال سیاسی این گونه گفته بودند که حذف موسوی باعث تضعیف جنگ
خواهد شد و در آن مقطع هم برای امام هیچ چیزی مهم تر از سرنوشت جنگ نبود، اشاره
کردند که مصلحت است كه موسوی باشد. (البته این که چرا برخی رجال سیاسی چنین موضوعی
را به امام گفتند، مسأله ی مهمی است که باید در جای خودش بیان شود.) اگر چه امام حکم و یا «امر
تکلیفی» بر شخص رئیسجمهور نکرده بودند و تنها مقولهاي ارشادي بود و به آقای
خامنهای در انتخاب یا عدم انتخاب آقای موسوی اختیار تام داده بودند اما آقای
خامنهای با شنیدن همین موضوع، بلافاصله گفتند: «برای من اتمام حجت شد.» ب.
سال 68. یکشنبه، ششم فروردین. امام نامهی تاریخی خود را به شیخ حسینعلی منتظری مینویسد.
نامهای که انگار مال همین روزها است و باید آن را بارها و بارها خواند. امام در
این نامه خطاب به منتظری می نویسند: «اگر شما نظر من را شرعاً
مقدم بر نظر خود ميدانيد - كه مسلماً منافقين صلاح نميدانند و شما مشغول به
نوشتن چيزهايي ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند- با دلي شكسته و سينهاي
گداخته از آتش بيمهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد
چند نصيحت ميكنم ديگر خود دانيد: 1- سعي كنيد افراد بيت خود
را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرالها
نريزد. 2- از آنجا كه سادهلوح
هستيد و سريعاً تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر
تقصيرات شما بگذرد. 3- ديگر نه براي من نامه
بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه
دهند. 4 - نامهها و سخنرانيهاي
منافقين كه به وسيله شما از رسانههاي گروهي به مردم ميرسيد؛ ضربات سنگيني بر
اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا-
و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود
اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.» واضح است كه امر و توصیههای
امام به منتظری، «امر ارشادی» بود نه تکلیفی. (که البته حتی اگر هم تکلیفی بود
بعید به نظر میرسيد که منتظری گوش بدهد) شیخ هم به توصیههای امام عمل نکرد.
نتیجه آن که شد مرجع تقلید ضدانقلابها و فتنهگران. وقتی هم که مُرد به جای آن که
مردم پای تابوتش ذکر خدا بگویند، فتنهگران شعار علیه جمهوری اسلامی دادند. مراسم
ختم شیخ تبدیل شده بود به مراسم توهین به انقلاب و اسلام. ج.
تاريخ اسلام پر است از اينگونه حوادث. حوادثي
كه باعث ريزش يا رويش افراد شده است. ماجراهايي كه در آن عيار «ولايتپذيري» انسانها
مشخص شده است. و اساسا تفاوت انسانها در همين موضوع نهفته است. اينكه حاضرند
ولايت چه كسي را و در چه حدي بپذيرند؟ آيا زير علم «ولايت الله» سينه مينند يا
«ولايت طاغوت». تاريخ نشان داده است آنها كه امر «ولايت» را پذيرفته و «امر امام»
را بر «امر خود» ارجح دانستهاند «عاقبت به خير» شده و كذا آنها كه حرف خود را بر امر
امام ترجيح دادهاند «عاقبت به شر». اما در چند ماه اخير از سوي
برخي مدعيان اصولگرايي باب شده كه امر وليفقيه را به دو دستهي «امر ارشادي» و «امر
تكليفي» تقسيمبندي ميكنند و معتقدند تنها در مواردي بايد حكم وليفقيه بي چون و
چرا اجرا شود كه امر، امر تكليفي باشد نه ارشادي. شايد (و تكرار ميكنم شايد) اين
مسأله در ماههاي اخير براي اولين بار از سوي آقاي علي مطهري در فضاي رسانهاي
كشور پخش شده باشد. ايشان در جاهاي مختلف در پاسخ به خبرنگاران درباره جايگاه نظر وليفقيه
اينگونه گفتند: «زماني كه رهبري به مجلس براي
رأي اعتماد دادن به همه وزراي معرفي شده توصيه ارشادي كردند آيا نمايندگان مجاز بودند
به نظر خود عمل كنند؟ به نظر من مجاز بودند و نبايد بدون بررسي و تفكر به همه وزرا
رأي اعتماد ميدادند و نمايندگان نيز همين كار را كردند و الا فلسفه وجود مجلس منتفي
ميشد، در چنين حالتي مجاز به عمل كردن طبق نظر خود هستيم، حداكثر اين است كه آنجا
كه به يقين نرسيده و دچار شك شدهايم به خاطر توصيه رهبري به آن وزير رأي مثبت بدهيم
وگرنه ايشان نميخواهند اختيارات يك نماينده را سلب كنند.» و يا جناب آقاي بقايي در خصوص
نهی رهبرانقلاب درباره «موازیکاری» در سیاست خارجی اينطور به خبرنگار پاسخ داد:
«...فرمایش رهبری جای بحث دارد، من در آن جلسه بودم، نهی ایشان و يا مورد بعدي مصاحبهي آقاي جوانفكر با ويژهنامهي
نوروزي همشهري بود كه در آن مدعی شد نامهي رهبری دربارهي مشایی به رئیسجمهور یک
«نامهي ارشادی» بود نه تكليفي. اين قلم فعلا قصد ندارد به
تحليل محتواي نامهي رهبرانقلاب به رئيسجمهور محترم بپردازد (كه البته تأمل در
نامهي مذكور و عبارات آن نشان ميدهد كه اين موضوع بر خلاف نظر آقاي جوانفكر،
ارشادي نبوده است. چرا كه رهبري در پايان نامهي مذكور از عبارت «لازم است»
استفاده ميكنند و مينويسند: لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.)
اما دقت در ماجراهايي كه در اين تقريبا دو سال اخير به وجود آمده اين نكته را بيش
از هر چيزي مشخص ميكند كه پيشبيني رهبر انقلاب چقدر دقيق و موشكافانه و درست بوده
و همانطور كه ايشان به رئيسجمهور گوشزد كرده بودند، وجود جناب آقاي مشايي تا چه
حد «موجب اختلاف و سرخوردگي ميان
علاقمندان» آقاي احمدينژاد شده است. به نظر ميرسد هدف از اينگونه
تقسيمبنديها پشت گوش انداختن نظرات وليفقيه باشد اما به شكل محترمانه. از طرف
ديگر خود اين موضوع باعث باز شدن باب تفاسير به رأي از سخنان رهبري و «انقلت»زنيهاي
شخصي به نظرات وليفقيه و بروز اختلاف بر سر مصاديق كلام رهبري هم خواهد شد. تصور
كنيد كه هر كسي سخنان رهبري را بر اساس عقل و منطق خود به ارشادي و تكليفي تقسيم
كند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ اين دقيقا شبيه همان كاري است كه در دوران دولت
اصلاحات توسط اصلاحطلبان انجام ميشد. كه آنها از طرفي ميگفتند ما كاملا پايبند
به «ولايت فقيه» هستيم و از طرف ديگر ميديديم معنا و مفهومي كه آنان از مسألهي
ولايتفقيه دارند اساسا با نظر امام (ره) مغايرت دارد. به همين علت است كه تقسيمبندي
امر «وليّ» به دو بخش ارشادي و تكليفي از اصل باطل است و محلي از اعراب ندارد.
براي يك انسان مؤمن و ولايي، هميشه و تحت هر شرايطي امر امام ، مقدّم بر نظر خود
است. چه مصالح آن را بداند و چه نداند. افق ديد امام، ورا و فراي افق ديد ما انسانهاي
معمولي است. رابطهي ما و امام نيز يك رابطهي صرفا «واعظ» و «مستمع» نيست كه
بگوييم «حالا واعظ محل، چيزي گفته و حرفي زده، وحي منزل كه نيست!» نه، اين اشتباه
است. رابطهي انسان ولايي با وليّ جامعه، به تعبير حضرت مصباح يزدي – كه درود خدا
بر او باد – رابطهي «سرباز» و «فرمانده» است. كه گفت بزن، بزنيم، و گفت بايست،
بايستيم. كه فرماندهي لشگر، نقشهي همهي معبرهاي فتح شده و نشده را در اختيار
دارد. د.
اين روزها، مصادف است با سالگرد شهادت صياد شيرازي. همان دلير مردي كه وليّ زمان
بعد از شهادتش گفت دلم براي صياد تنگ شده! يكي از دوستان شهيد صياد اينطور تعريف ميكرد: گاهی که خدمت آقا میرفتیم، عید
بود یا مناسبتهای دیگر، میدیدم آقا که صحبت میکنند صیاد تند تند یادداشت بر می دارد.
آخرین بار عید غدیر بود و برای تبریک خدمت آقا رسیده بودیم. درجهی سرلشگری را هم ابلاغ
کرده بودند. من در مراسم کنار صیاد نشسته بودم و دستم را گذاشته بودم روی دستش. آقا
که شروع به حرف زدن کردند صیاد آرام دستش را از زیر دست من بیرون کشید و دفترچهاش
را برداشت و شروع کرد به نوشتن. وقتی مراسم تمام شد و داشتیم
بر میگشتیم، ازش پرسیدم: «حاج علی، برای چی موقع سخنرانی آقا یادداشت بر میداری؟
حرفهای ایشون رو از تلویزیون پخش میکنند.» گفت : «حاج ناصر شما حقوق خواندهای،
نه؟» گفتم: «بله، ولی چه ربطی به سؤال
من داره؟» گفت: «ببینم، اجرای امر فرمانده
برای ما لازمه؟ گفتم: «بله، لازمه» گفت: «تاخیر در اجرای امر فرمانده برای ما قبح داره
و زشته، مگه نه؟ با بی صبری گفتم: «بله زشته،
ولی جواب من رو ندادید» گفت: «خیلی خب. من که باید از
صحبتها یادداشت بردارم، دیگه منتظر اخبار ساعت دو نمیشم. همونجا یادداشت میکنم.
بعد در فاصلهای که میشینم توی ماشین، این صحبتها را به دستور العمل تبدیل میکنم.
وقتی به ستاد کل رسیدم، میدم برای تایپ، بعد هم اجرا. تو شاید حرفهای آقا رو سخنرانی
تلقی کنی ولی برای من این حرفها سخنرانی نیست. دستوره. از همون لحظهای که میشنوم،
تکلیف به گردنم میياد که امری رو از فرماندهم گرفتم و باید اجراش کنم.» (كتاب خدا
ميخواست زنده بماني، صص 139 و 140)
این آقا پسر گل ،دیروز چشم به جهان گشوده .وانشالله با توکل به خدا ،آماده می شه برای سربازی امام زمان _عج) .خلاصه پسر یک روزه منه اسمش هم محمد مهدی در آن زمان بین آن همه مدعی روشنفکری و اصلاح طلبی فقط مرحوم بورقانی بود که به کار دولت اصلاحات در تعطیل کردن شلمچه اعتراض کرد و به فولی مردانگی از خود نشان داد و گفت این کار با شعارهای ما نمی خواند .خواستم به این حضرات مثلا مخالف فیلم که از نقد به رنگ پاشی و از رنگ پاشی به تحریم و از تحریم به قاچاق فیلم رسیدند بگویم اگر دین ندارید لا اقل آزاد مرد باشید اما با خود گفتم اینها اگر مرد بودند که مخنث وار به میدان نمی آمدند.اینها که حاضرند برای حذف رقیب اقتصاد بیمار سینما را نابود کنند مگر مروت می شناسند..یک مقدار سینمائی تر بنویسم.کار این حضرات مرا به یاد فیلم گلادیاتور انداخت. در سکانس فینال فیلم گلادیاتور باید با خود شاه مبارزه می کرد .شاه که مبارزه مردانه را از قبل باخته می دید دشنه ای مسموم در پهلوی گلادیاتور فرو برد و بعد برای مردم دست تکان داد!!! و حالا این حضرات پس از قاچاق کردن فیلم دم از پیروزی خواهند زد.... در زمان تعطیلی نشریه شلمچه توسط مهاجرانی رفقای انقلابی ما هم که مثل این روزها در حالی که دشمن بیدار بود و آنها به سیزده بدر اسلامی رفته اند فقط این تعطیلی را نظاره گر بودند و سکوت پیشه کردند...و راضی به این ظلم شدند.. ماکیاول می گوید: برای بقا در محیط سیاسی یا باید در اردوگاه شیران باشی یا اردوگاه روباهان .اگر این وسط باشی خورده می شوی. .. و چون شلمچه در اردوگاه چپ و راست نبود به راحتی خورده شد.. و امروز همان مدعیان روشنفکری وقتی دیدند اخراجی ها در هر قسمتی که ساخته می شود گفتمانی جدید برای مردم به همراه می آورد و قواعد سیاست بازی حضرات را به هم می زند و به جای ایجاد تقابل بین مردم آنها را به هم دلی می خواند و چون نان این عقده ای ها در دعوای مردم و اخراجی بودن گروهی از آنهاست به تقابل جدی با سومین قسمت از اخراجی ها برخواستند. تمام توان رسانه ای خود را در این چند ماه به ایجاد فضای تحریم اخراجی ها ۳ مصروف کردند و در کمال ناباوری و حیرت وقتی دیدند که مردم از هر قشر و گروه و عقیده و قومی در سالن های سینماهای کشور به فریبکاری حاجی گرینف های امروزی و دغل کاری دباغ های مدرن می خندند و در لحضات غمگین آن به مظلومیت جانبازانشان گریه می کنند تاب نیاورده و برای جلوگیری از یک تفاهم ملی و ثبت رکوردی تاریخی در حوزه فرهنگ ناجوانمردانه دست به قاچاق اخراجی ها زدند و با فیلم برداری از روی پرده سینما و مانند تروریست های القاعده و طالبان با درج یک بیانیه به اسم جنبش سبز در اول فیلم آن را در اینتر نت و سایت بالاترین قرار دادند...این رفتار در پی اظهارات عقده ای وار مثلا یک منتقد در مصاحبه با بی بی سی علیه اخراجی ها قابل پیش بینی بود. اما آنچه که مسجل است این است که این عمله های ناتوی فرهنگی گماشته اشراف فرهنگی پشت صحنه هستند. کسانی که تحمل ورود موفق نیروهای انقلاب به حوزه سینما را ندارند آنها شرافت یک رقابت سالم جوانمردانه را نداشتند وگرنه به فکر قاچاق فیلم و به صورت رایگان در اختیار عموم قرار دادن آن نمی افتادند..آنها وقتی دیدند شعار تحریم شان رنگ باخته و ادامه استقبال مردم در سالن های سینما به بی آبروئی شان می انجامد با ایجاد فضائی دوقطبی سعی کردند پشت اعتقادات سیاسی مردم سنگر بگیرند و با بازی با عواطف مردم به اسم جنبش سبز و ...مانع از حضور مردم در سینما ها شوند. اما دیدند مردم از طیف های مختلف سیاسی وقتی وارد سینما می شوند و حتی اگر با ذهنیت القا شده به تماشای فیلم می نشینند در پایان فیلم -سبز و قرمز و آبی یک دل شده و دروغ پردازی آنها برملا می شود به وحشت افتادند.همانطور که در ساخت اخراجی ها هنرمندانی با گرایشات مختلف سیاسی برای یک مضمون و هدف مشترک کنار هم ایستادند تا اخراجی ها ساخته شد.. با اعلام آمار استقبال مردم عوامل این جریان یک رقابت دو قطبی خود ساخته را باختند .آنها بیشتر از اینکه از افزایش صفر های فروش اخراجی ها ناراحت باشند از واقعیت های تاریخی دیگری وحشت دارند . از اینکه مجبور بودند هر سال در نقد ها و مطالب و سخنرانی هایشان بگویند این فیلم خوب نیست و مردم آنها را به حساب نیاورده و راه خود را بروند.آنها چهره زشت خود را که پشت گریم روشنفکری پنهان کرده بودند در آینه اخراجی ها و استقبال مردمی از آن فیلم می دیدند و برای فرار از این حقیقت که جایگاهی بین مردم ندارند آینه را شکستند...غافل از آنکه ننگ با رنگ پاک نمی شود.فکر کنید با این کار شما بردید و رکورد جذب مخاطب اخراجی ها را امسال زدید اما با وجدانتان چه می کنید؟به تعبیر حضرت علی:وجدان تنها محکمه ای است که احتیاج به قاضی ندارد. ما در زمان جنگ می گفتیم :چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم و حالا هم مردم اخراجی ها را چه در خانه ببینند و چه بر پرده سینما پیروزیم. اما یک سوال باقی می ماند. اگر قرار باشدبرای حرف زدن ما امنیت نباشد آیا تضمینی برای امنیت حرف زدن دیگران وجود خواهد داشت؟در پاسخ به این سوال از دوستانی که به من و یا فیلم محبت دارند می خواهم که در دفاع از من و یا فیلم هیچ کارگردان و یا فیلمی را به روش روشنفکر نماها مورد نقد قرار ندهند از جاده انصاف خارج نشوند. من از اینکه شما اینقدر عصبانی هستید و حاضرید به خاطر نابود کردن مخالف خود اینقدر به زحمت بیافتید و چهره واقعی خودتان را رو کنید خوشحالم .گرچه من از اول هم معتقد بودم که شبه روشنفکران ما شنا گران قابلی هستند که اگر آب گیرشان بیاید دیکتاتور های خوبی می شوند. در اینجا ضمن تشکر از مردمی که هوشیارانه با استقبال خود خار در چشم حسودان و کوته فکران فرهنگی بودند امیدوارم علی رغم این اتفاق ترجیح بدهند فیلم را بر روی پرده سینما ببینند نه در سفره روشنفکران قاچاقچی! نشریه شلمچه بسته شد. نشریه جبهه بسته شد.فیلم فقر و فحشا آنگونه شدو با اخراجی ها اینگونه رفتار کردند.....قطار تا حرکت نکند سنگش نمی زنند و من خوشحالم که پرو بالم را می شکنید .اگر سنگم نمی زدید به کارم و زنده بودنم شک می کردم.لازمه انقلابی بودن تحمل سختی هاست. ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست خبرنامه دانشجویان ایران: تلويزيون فارسي صداي آمريكا دوشنبه شب در بخشي از برنامه پارازيت با اجراي كامبيز حسيني، به زعم خود به پخش گلچيني از اظهارات و تصاوير مربوط به ايران پرداخت كه طي آن تصاويري از اغتشاشات پس از انتخابات رياست جمهوري دهم به نمايش گذاشته شد كه در پس زمينه فيلم مربوط به درگيري هاي خياباني، عكسهايي با عنوان كشته شدگان اين حوادث به نمايش درآمد. اولین نکته درباره عدالتخواهی در جمهوری اسلامی این است که عدالتخواهی اکنون در فاز دوم است و فاز اول انجام شده است. فاز اول، سرنگونکردن حکومت جائر و جایگزینکردن یک حکومت مردمی و دینی بوده که اتفاق افتاده است. ما نباید پارادایم بحث را گم کنیم. ما میخواهیم درون یک نظامِ برآمده از یک انقلاب مردمی و دینی، عدالتخواهی کنیم. لذا قاعدتا نگاهمان همزمان باید به دو سو باشد؛ یکی به داشتههایی که برای عدالتخواهی داریم که بزرگتریناش نظام جمهوری اسلامی است و قانون اساسیاش و ساختار حکومتیاش و ارزشها و آرمانهای حاکم بر آن، و دیگری نداشتههایی که باید با اتکا به داشتهها به دست آورد. عدالتخواهی یعنی حفظ تعاریف. «العدل یضع الأُمور مَواضِعَها». یعنی حالا که نظامی با این تعریف و در این جایگاه به وجود آمده است، باید در شأن همان تعریف و جایگاه نیز عمل کند. عدالتخواهی به معنای اعم یعنی محققکردن تعریف جمهوری اسلامی در همه حوزهها. با این مقدمه بهنظرم مهمترین اقتضای عدالتخواهی در جمهوری اسلامی «همت» است و «شجاعت.» چراکه معروف و منکر تا حدود بسیار زیادی با تأسیس نظام جمهوری اسلامی مشخص شده است. کار جریان عدالتخواهی این است که معروف را مطالبه و از منکر نهی کند. اینکه بعضی بخواهند بگویند «دست نگه دارید! ابتدا باید در مورد عدالتخواهی تأمل و نظریهپردازی بشود» به نظرم آدرس غلطی است. چون علم به موازین عدالت در قانون اساسی و ساختار و آرمانهای جمهوری اسلامی با فداکاریِ های هنگفت نهادینه شده است. حالا ما با یک نظام مستقری مواجه هستیم که تعریف مشخصی دارد و میخواهد به تعریفش عمل کند و اراده لازم را برای تحقق آن معارف نهادینهشده و حقایق آشکارشده نیاز دارد. هرکسی با هر سطحی از معرفت باید امر به معروف و نهی از منکر کند واژه «امر به معروف و نهی از منکر» نشان میدهد که معرفت کافی نیست. «معروف» یعنی چیزی که همه میدانند درست است، «منکر» هم یعنی چیزیکه همه میدانند اشتباه است. در معارف دینی تأکید بسیاری میشود به امر به معروف و نهی از منکر. البته اگر شما از یک زاویه خاصی نگاه کنید، این مسئله مسخره به نظر میرسد و میپرسید وقتی همه یک چیزی را میدانند، چه معنایی دارد که انسان کسی را به آن امر کند؟ اما مسئله این است که برای رسیدن به یک جامعه دینی، دانستن و یا معرفتِ اصطلاحیِ آکادمیک و مشهور کافی نیست. وضعکردنِ حکمی به نام «امر به معروف و نهی از منکر» در اسلام، نشاندهنده اهمیت اراده انسانی در تحقق جامعه ایدهآل است. اگر این اراده مهم تلقی شد، امر و نهی به اندازه معرفت اهمیت پیدا میکند. آمر به معروف و ناهی از منکر، کسی است که به آن سطحی از معرفت که اِشراف دارد، امر کرده و از آن سطح از منکر که میشناسد، نهی میکند. مقام معظم رهبری در یک سخنرانی در سال ۱۳۷۱ بحث امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردند و تأکید خاصی داشتند که امر به معروف و نهی از منکر، صرفا یک وظیفه نخبگانی نیست، بلکه یک وظیفه فراگیر است. «فراگیر» یعنی هرکسی در جامعه دینی، بالأخره یک سطحی از معرفت دینی را دارد و بر همان اساس باید امر به معروف و نهی از منکر کند. اما سستی نخبگان در انجام این تکلیف، دیگران را هم سست میکند. سکوت عالِم، در جاییکه باید نهی از منکر یا امر به معروف کند، به معنای تردیدافکنی در میان جامعه درباره معروفبودنِ معروف یا منکربودنِ منکر است. یک نفر ممکن است علامه دهر باشد، اما آمر به شناختههای خودش نباشد. این همان تعبیری است که در قرآن میفرماید: «لَوْلا یَنْهاهُمُ الأحْبار و الرهْبان عَنْ قَوْلهم الإثْم و أکْلِهِمُ السحت». یعنی علمای ادیان را توبیخ میکند که با اینکه عالِم بودند ومشکل تئوریک نداشتند، اما اهل نهی از منکر نبودند؛ چون گرفتار منافع و مصالح خودشان بودند. چنین شخصی در نگاه دینی، آدم بیارزشی است. ارزش در نزدیکشدن معرفت دینی به رفتاردینی است؛ هم رفتار در حوزه فردی و هم رفتار در حوزه اجتماعی. جامعه به میزانی که شما بتوانید «ارادههای آحادِ» آن را به سمت تحقق معارف دینی ببرید، دینی است، نه صرفا به میزانی که «اذهان جامعه» را به سمت شناخت حقایق دینی ببرید. این نکته تأثیر بسیاری بر رویکردهای تئوریک، سیاستگذاریهای عمومی و... میگذارد. اصل کار ما در جامعه دینی باید این باشد که ارادهها را به تحقق معارف دینی معطوف کنیم، نه اینکه صرفا روی شناخت حقایق دینی متمرکز شویم. بسیاری هستند که حقایق دینی را میشناسند، اما فاسق هستند و این مسأله را در تاریخ اسلام نیز مشاهده میکنیم. اتفاقا بسیار جالب است که حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) در خطبه منا وقتی میخواهند بحث امر به معروف و نهی از منکر را تبیین کنند، به توبیخ قرآن نسبت به رفتار «علما»ی جوامع دینیِ سابق استناد میکنند که «لَوْلا یَنْهاهُمُ الأحْبار و الرهْبان عَنْ قَوْلهُم الإثم و أکْلِهِمُ السحت...». آسیبشناسیِ قرآن از انحطاط جوامع دینیِ قبل از اسلام، یعنی جوامع یهودی و مسیحی، این است که علمای آنها اهل امر به معروف و نهی از منکر نبودند. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در خطبه شقشقیه فرمود: «اخذ الله عَلَی العُلَماء أنْ لا یقاروا عَلی کَظِه ظالِمٍ وَ لا سغب مَظْلُوم»؛ خداوند از علما و نخبگان و آگاهان و فرهیختگان پیمان گرفته است که نسبت به واقعیتهای اجتماعی بیاعتنا و بیتفاوت نباشند و صرفا در گزارهها و آموزههای علمی غرق نشوند، بلکه در برابر اختلاف طبقاتی و پُرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم بیقرار باشند. از لحاظ روششناختی، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یک الگوی ساختاری برای علم دینی و عالِمِ خداپسند ارائه کردهاند. اتهامِ «حرکت جلوتر از رهبری»، بهانهای برای تفریط... اساسا مسائل ما در عدالتخواهی این نیست که جلوتر از رهبری حرکت نکنیم. این نوع طرح مسئله، غلط است. اتفاقا مشکل اساسیِ ما این است که بسیاری از متدینینِ جامعه ما در مسأله عدالتخواهی، کیلومترها از رهبری عقباند. اگر رهبری در یک سخنرانی، نه ۱۰ دقیقه، نه پنج دقیقه، بلکه صرفا در ۲۰ ثانیه مثلا بگویند «من از مردم متدین میخواهم که با بدحجابی مقابله کنند»، فردای آن روز چه اتفاقی میافتد؟ از حوزه علمیه قم گرفته تا فلان پایگاه بسیج در فلان روستا احساس تکلیف میکنند و چندهزار بیانیه و تجمع و تحصن و... شکل خواهد گرفت. آنها دیگر نه راهکاری از شما خواهند خواست، نه مشکل تئوریک خواهند داشت. اما رهبری ۱۰، ۱۵ سال است که به تندترین و صریحترین و آشکارترین تعابیر، آحادِ فعالان حزباللهی و متدینین را به عدالتخواهی و مبارزه بیامان با فقر و فساد و تبعیض دعوت کرده است. این مقایسه خوبی است که نشان میدهد ما از رهبری جلوتریم یا عقبتر. ظرفیتِ لبیکگفتن به فرمانِ مبارزه بیامان با فقر و فساد و تبعیض، چقدر بوده و ما چقدر به آن اعتنا کردهایم؟ ما باید به افرادی که میگویند نباید از رهبری جلو افتاد، بگوییم اگر رهبری برای شما ملاک است، پس چرا عقبافتادن از رهبری برای شما مهم نیست؟ آیا فقط جلو افتادن مهم است؟ هیچ تفاوتی میان اینها نیست. جالب است که اگر ۱۰ نفر «مارِق» داریم که از رهبری جلو افتادهاند، در عوض ۹۰ نفر «زاهِق» داریم که از رهبری عقب افتادهاند. و چه بسا افراطها واکنشی است به تفریطها. یعنی اگر آنهایی که باید عمل کنند، در توهم خودشان إبنُاللبُون شدند و سکوت کردند و خیانت کردند و ما نیز چیزی به آنها نگفتیم، بحرانهایی پیش میآید که واکنشهای افراطی به دنبال خودش ایجاد میکند. اما اگر همه آنهایی که وظیفه بسط گفتمان عدالتخواهی در کشور روی دوششان است در حد وظیفهشان عمل کنند، اصلا زمینهای برای کارهای افراطی به وجود نمیآید. ضمن آنکه بسیاری از افراد به این دلیل عدالتخواهان را افراطی مینامند که خودشان تفریطی هستند، نه اینکه از موضع عدالت این حرف را بزنند. اینها در درههای تفریط خوابیدهاند و به کسانی که در دامنههای عدالت ایستادهاند میگویند «شما خیلی بالا رفتید، شما افراطی هستید»!
متن بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران به شرح زیر است:
بنام خدا
اين پذيرفته نيست كه ما جهتى ر ا انتخاب كنيم كه نقطه مقابل ِجهت
اميرالمؤمنين باشد، پذيرفته نيست كه مأمور عالىرتبه نظام جمهورى اسلامى،
مثل بقيه كاسبيها، مسؤوليت خود را يك كاسبى حساب كند. مسؤوليتهاى والا در
نظام جمهورى اسلامى، كاسبى و سرمايه نيست كه انسان براى اداره دنياى خود به
دنبال آن برود. امام خامنهای (مدظله العالی)
پس از تصویب جنجال برانگیز ماده 71 قانون مدیریت خدمات کشوری }مسئولین
سیاسی کشور چنانچه حقوق ثابت و فوق العاده مستمر آنها در مسئولیت جدید از
هشتاد درصد )%80) حقوق ثابت و فوق العاده مستمر وي در پست قبلی کمتر باشد
به میزان مابه التفاوت تا ( 80 %) را تا زمان بازنشستگی تفاوت تطبیق دریافت
خواهندنمود{ در اواخر مجلس هفتم به ریاست آقای حداد عادل و متاسفانه تایید
این مصوبه توسط شورای نگهبان که برخلاف عدالت اسلامی و مشی و روش پیامبران
و امامان معصوم ، بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری بود، با
کمال تعجب شاهد آن هستیم که بعد از گذشت سه سال ازاجرایی شدن این (به ظاهر
قانون) جمع کثیری از (به ظاهر نمایندگان ملت) با این فرض که مردم به این
کارها کاری ندارند و اصلا متوجه نمیشوند و رسانه ها نیز بعد ازمدتی قضیه را
رها میکنند با کمال وقاحت و بی پروایی در یک حرکت ضربتی اقدام به تصویب
استفساریه (جهت مادام العمر شدن دریافت چنین حقوقی برای مسئولین سیاسی کشور
که خود نمایندگان مجلس نیز شامل آن میشوند) نموده اند.
پر واضح است که شورای نگهبان برحسب وظیفه ی شرعی خویش این مصوبه را نباید
تایید بکند و انشاءالله که اشتباه بزرگ و دور از انتظار سه سال پیش خود را
تکرار نمیکند، اما مسئله ی قابل تامل این است که نمایندگان مجلسی که دستور
ولی فقیه زمان خویش را به جای تمکین سریع و بدون سوال در مجلس به رای
میگذارند و بعد از گذشت بیش از یک و نیم سال از حکم ، آن را به طور ضعیف و
نمایشی تصویب میکنند، نمایندگان مجلسی که با هر بهانه ی واهی بدون در نظر
گرفتن شرایط کشور بحث سوال از رئیس جمهور و استیضاح وزیران را مطرح میکنند،
نمایندگانی که به خاطر غیبتهای مکرر در مجلس باعث دلسردی و بی اعتمادی
مردم به رایشان میشوند، نمایندگانی که وامهای بلا عوض چند ده میلیون تومانی
جهت اخذ مسکن شیک و ماشین چهار ساله دریافت میکنند و مسائل زیادی که بنا
به دلائلی زبانمان از توضیح آن الکن است.
چنین نمایندگانی در اواخر عمر نمایندگی خویش و از آنجایی که احتمال میدهند
که دیگر نتوانند بر صندلی مجلس تکیه بزنند با غفلت از اینکه دنیا محل گذر
است و آنچه که می ماند خدمت به مردم است از آبروی نظام که همان رای مردم
است خرج میکنند و تن به چنین ذلتی میدهند.
حال ما دانشجویان به عنوان قشری عدالت طلب و فساد ستیز به شما نمایندگان
دلداده ی دنیا که در تصویب این مصوبه ننگین نقش داشته اید توصیه میکنیم قبل
از اینکه قشرهای بیشتری از مردم از این افتضاح به بار آمده با اطلاع شوند و
نسبت به حضور در پای صندوقهای رای دلسرد و بد بین شوند به طور دسته جمعی و
مکتوب از ملتی که به شما اعتبار داده اند عذر خواهی کنید و با منحل اعلام
کردن این طرح قبل از فرستاده شدن به شورای نگهبان و تصویب قانونی برای
منتفی کردن ماده ی71 قانون مدیریت خدمات کشوری، بیش از این خون شهدا، رنج
جانبازان، شعور مردم و آبروی نظام را به سخره نگیرید.
1-
اوايل دهه 60 بود. «حاج مجيد» يكي از برادران پاسدار از چند روز قبل خبر
داده بود كه پدرش قصد فروش اتومبيل شخصي خود را دارد و مي گفت از آنجا كه
ماشين سالم و رو به راهي است و قيمت مناسبي نيز دارد، ترجيح مي دهم يكي از
برادران سپاه خريدار آن باشد. آن روز يكي از همكاران سپاهي وارد اتاق محل
كارمان شد و گفت كه براي خريد خودروي مورد اشاره آمده است. اما، حاج مجيد
بعد از حال و احوال، لبخندي دوستانه تحويل او داد و با پوزش گفت؛ فعلاً از
فروش خودرو منصرف شده است. بعد از خداحافظي و خروج برادري كه براي خريد
آمده بود، نگارنده كه شاهد گفت وگوي آنها بودم با تعجب از حاج مجيد پرسيدم؛
مگر قصد فروش نداشتي؟ و پاسخ شنيدم كه مگر تلكس هاي محرمانه امروز را
نديده اي؟ و سپس برگه تلكس خبري محرمانه اي را نشانم داد كه در آن آمده
بود؛ از هفته آينده، بنزين سهميه بندي شده و با كوپن توزيع مي شود. حاج
مجيد توضيح داد كه با سهميه بندي بنزين، قيمت خودرو به شدت كاهش مي يابد و
گفت؛ اين خبر، «امانت نظام» است و به دليل مسئوليتي كه برعهده داريم در
اختيار ما قرار گرفته است، بنابراين حق نداريم از اين خبر در امور شخصي خود
استفاده كنيم و پرسيد؛ آيا اين خيانت در امانت نيست؟!
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» روز گذشته چند بازیکن تیم
پرسپولیس تهران که با پول هنگفت بیت المال معروف شده اند در منظر دوربین
های تلویزیونی به اعمال شنیعی دست زدند که به هیچ وجه قابل بیان نیست.
گفتنی است این خبر را نمی توان با عکس منتشر کرد... .
واحد فرهنگی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل در این رابطه بیانیه ای صادر کرده است که به شرح زیر است:
مردم شریف ایران، اصحاب محترم رسانه
سلام علیکم؛
ابتدا برآن بودیم که این درد نامه را خطاب به مسئولین فوتبال و فعالین این
رشته ورزشی بنویسیم، اما هر چه اندیشیدیم خیری در آن ندیدیم و تصمیم
گرفتیم تا فریاد خود را به گوش مردم و اصحاب رسانه برسانیم .
اتفاقاتی که روز شنبه 7 آبان ماه در صحن ورزشگاه سردار جنگل رشت و در
برابر چشمان میلیون ها مرد و زن و کودک و پیر و جوان ایرانی رخ داد، مایه
شرمساری جامعه ورزش کشور شد .
متاسفانه آن افراد به ظاهر فوتبالیست که با کمال وقاحت حیثیت جامعه ایرانی
را به بازی گرفتند، سالیان سال است که عضو تیم ملی هستند و این نگرانی را
در ما تقویت می کند که چه فضایی در جامعه ی حرفه ای فوتبال ما حاکم است؟
آیا اخلاق و ادب و حیاء به حلقه گمشده در این فضا تبدیل شده است.
چرا با وجود هزینه شدن میلیاردها تومان از اموال مردم به پای ورش فوتبال و
با وجود قراردادهای چند صد میلیونی آقایان فوتبالیست، اتفاقات خلاف شان
ایرانیان در ورزش ما رخ می دهد که حتی در کشورهای غربی و اروپایی هم مورد
نکوهش قرار می گیرد.
به اعتقاد ما دانشجویان، امثال این اتفاقات علامت یک بیماری مزمن در ورزش
فوتبال ماست؛ بیماری که خود اهالی ورزش باید آن را درمان کنند، یعنی
بیماری زیر پا گذاشتن همه ی حریم های اخلاقی، اسلامی و حیاء.
ما دانشجویان خطاب به آن فوتبالیست نماها می گوییم که خجالت
بکشید؛ از چشمان میلیون ها بیننده و تماشاگری که با خانواده هایشان هنر
نمایی شما رادیدند خجالت بکشین؛ اگر از مردم خجالت نمی کشید لااقل از
خانواده ها و بستگان خودتان خجالت بکشید!
والسلام من التبع الهدی
واحد فرهنگی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل
دانشگاه های سراسر کشور



به فریاد مردم بی پناه سومالی برسیم ،به ندای رهبری، جانانه پاسخ دهیم .مقداری از این سفرهای پر زرق و برق افطاری فامیلی کم کنیم به داد مسلمانهای دیگر برسیم که شاید دعای خیر آنها هم به داد ما برسد .





بچه ها چشمشان به توست. تو اگر آرام باشى، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند.
سجاد
که در خیمه تیمار تو خفته است، حادثه را در آینه نگاه تو دنبال مى کند؛ پس
تو باید آنچنان با آرامش و طمأنینه باشى، انگار همه چیز منطبق بر روال
معهود پیش مى رود و مگر نه چنین است؟ مگر تو از بدو آمدن به این جهان، خودت
را آماده این روز نمى کردى؟
پس باید قطره قطره آب شوى و سکوت کنى. جرعه جرعه خون دل بخورى و دم برنیاورى. همچنان که از صبح چنین کرده اى.
حسین
از صبح با تک تک هر صحابى، به شهادت رسیده است، با قطره قطره خون هر شهید،
به زمین نشسته و تو هر بار به او تسلى بخشیده اى. هر بار قلبش را گرم کرده
اى و اشک از دیدگان دلش سترده اى. هر بار که از میدان باز آمده است،
افزایش موهاى سپید سر و رویش را شماره کرده اى و به همان میزان، در خود
شکسته اى، ولی خم به ابرو نیاوردى.
خواهر اگر تعداد موهاى سپید برادرش
را نداند که خواهر نیست. خواهر اگر عمق چروک هاى پیشانى برادرش را نشناسد
که خواهر نیست؛ تازه اینها مربوط به ظواهر است.
اینها را چشم هر
خواهرى مى تواند در سیماى برادرش ببیند. زینب یعنى شناساى بندهاى دل حسین،
یعنى زیستن در دهلیزهاى قلب حسین، عبور کردن از رگ هاى حسین و تپیدن با نبض
حسین؛ زینب یعنى حسین در آینه تأنیث. زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با
چشم.
زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین بر دل.
وقتى
از سر جنازه مسلم بن عوسجه آمد، وقتى که محاسنش به خون حبیب، خضاب شد،
وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حر بن یزید ریاحى ریخت، وقتى که از کنار
سجاده خونین عمرو بن خالد صیداوى برخاست، وقتى که جگرش با دیدن زخم هاى
سعید بن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام
وداع، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش، دل حسین
را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى
حسین ریخت، وقتى که جان، در واپسین لحظات عروج، سراسر وجودش را به رایحه
حضور حسین، معطر کرد و وقتى که... .
در همه این لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش مى داد و دست هاى تو بود که اشک هاى وجودش را مى سترد.
هر
بار که از میدان مى آمد، تو بار غم از نگاهش برمى داشتى و بر دلت مى
گذاشتى. حسین با هر بار آمدن و رفتن، تعزیت هایش را به دامان تو مى ریخت و
التیام از نگاه تو مى گرفت.
این بود که هر بار، سنگین مى آمد، ولی سبکبال بازمى گشت. خسته و شکسته مى آمد، اما برقرار و استوار بازمى گشت.
اکنون نیز دلت مى خواهد طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى. همچنان که از صبح تاکنون که آفتاب از نیمه آسمان گذشته است، چنین کرده اى؛ اما اکنون ماجرا متفاوت است.
اکنون
این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنى هاشم به سوى خیمه ها پیش مى
آید. اکنون این میوه جان توست که لگدمال شده در زیر سم ستوران به تو باز پس
داده مى شود.
على اکبر براى تو تنها یک برادر زاده نیست. تجلى امیدها و آرمان هاى توست. تجلى دوست داشتن هاى توست. على اکبر، پیامبر دوباره توست.
نشانى از پدر توست، نمادى از مادر توست، على اکبر براى تو التیام شهادت محسن است. شهید نیامده. غنچه پیش از شکفتن پرپر شده.
شهادت
محسن، نخستین شهادت در دیدرس تو بود. تو چهار ساله بودى که فریاد مادر را
از میان در و دیوار شنیدى که «محسنم را کشتند» و به سویش دویدى.
شهادت محسن بر دلت زخمى ماندگار شد. شهادت برادر در پیش چشم هاى چهار ساله خواهر و تا على اکبر نیامد، این زخم التیام نپذیرفت.
اکنون این مرهم زخم توست که به خون آغشته شده است. اکنون این زخم کهنه توست که سر باز کرده است.
دوست
داشتى حسین را دمادم در آغوش بگیرى و بوى حسین را با شامه تمامى رگهایت
استشمام کنى؛ اما تو بزرگ بودى و حسین بزرگتر و شرم همیشه مانع مى شد، مگر
که بهانه اى پیش مى آمد؛ سفرى، فراق چند روزه اى، تسلاى مصیبتى و... تو
همیشه به نگاه بسنده مى کردى و با چشم هایت بر سر و روى حسین بوسه مى زدى.
وقتى على اکبر آمد، میوه بهانه چیده شد و همه موانع برچیده.
حسین
کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو مى توانستى همه احساسات حسین طلبانه ات را
نثار او مى کنى. از آن پس، هر گاه دلت براى حسین تنگ مى شد، بوسه بر گونه
هاى على اکبر مى زدى.
از آن پس، على اکبر بود و در دامان مهر تو.
على اکبر بود و دست هاى نوازش تو، على اکبر بود و نگاه هاى پرستش تو و...
حسین بود و ادراک عاطفه تو.
و اکنون نیز حسین بهتر از هر کس این رابطه را مى فهمد و عمق تعزیت تو را درک مى کند. دلت مى خواهد که طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى.
اما چگونه؟ با این قامت شکسته که نمى توان خیمه وجود حسین را عمود شد. با این دل گداخته که نمى توان بر جگر حسین مرهم گذاشت.
اکنون صاحب عزا تویى؛ چگونه به تسلاى حسین برخیزى؟
نیازى نیست زینب؛ این را هم حسین خوب مى فهمد.
وقتى
پیکر پاره پاره على اکبر به نزدیکى خیمه ها مى رسد و وقتى تو شیون کنان و
صیحه زنان خودت را از خیمه بیرون مى اندازى، وقتى به پهناى صورت اشک مى
ریزى و روى به ناخن مى خراشى، وقتى تا رسیدن به پیکر على، چند بار زمین مى
خورى و برمى خیزى، وقتى خودت را به روى پیکر على اکبر مى اندازى، حسین
فریاد مى زند: «زینب را دریابید».
حسینى که خود قامتش در این عزا
شکسته و پشتش دو تا شده است؛ حسینى که غم عالم بر دلش نشسته و جهان، پیش
چشمان اشکبارش تیره و تار شده است!
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
غزل مقام معظم رهبری
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
((در این روزگار ما خیلی چیزها لقمه حرام هستن که ما با عوض کردن شکل
آنها و راضی کردن خودمان از کنار آن می گذریم ولی اثرات لقمه حرام از کنار
ما به این راحتی نمی گذرد .))

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، مسعود براتی، دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی در مورد حوادث اتفاق افتاده در حاشیه دیدار پرسپولیس و الاتحاد عربستان که موجب ضرب و شتم دانشجویان معترض به جنایات عربستان در بحرین شد، نوشته است:
ماجرا از آن جا شروع شد که عده ای دلسوخته و دغدغه مند انقلاب و آرمان هایش و مردم مظلوم منطقه خصوصا بحرین، تصمیم گرفتند فضای آلوده فوتبال را کمی طراوت نسیمی بدهند و بگویند که دیانت ما همان سیاست ماست و فوتبال ما هم ذیل دیانت ماست. بگذریم از حرفهای بیبنیان و سخیف عده ای فوتبال پرست که چه ها نگفتند. آن عده دلسوخته که دلشان از غم ظلمی که به برادران و خواهرانشان در منطقه می رفت،مالامال بود، زمانی که خواستند حرفشان را بزنند و فریادشان را بکشند، در زمین بازی آلوده فوتبال، نمی دانستند که باید آماده باشند تا ضربات باتوم ماموران حافظ امنیت جمهوری اسلامی ایران را نیز نوش جان کنند.چنان که گویای فوتبال چیزی مهمتر از انسانیت، ارزشهای دینی، حمایت از مظلومان جهان و دفاع از نوامیس مسلمانان است! آن چنان مهم که هیچ کس را حق تعرض به ساحت این مخدر مدرن نیست!
بله باید بخورند چرا که امنیت را برهم زدند. اما کدام امنیت؟ امنیت تیمی که منتسب به جنایتکاران سعودی است. امنیت سفارت خانه و کنسولگری عربستان را! امنیت روانی عربستان ، چه نسبتی با امنیت ما دارد. نکند ما در عربستان زندگی می کنیم؟ و یا عربستان برای ما مهمتر از دستورهای قرآن کریم شده است؟.
این بار نخست نبوده است که روحیهی محافظهکارانه در برخی مسئولین جمهوری اسلامی باعث باج دادن به عربستان و کوتاه آمدن از آرمانهای انقلاب شده است. مگر نبود که در همین فروردین ماه جمعی از بسیجیان شهر مشهد در برابر کنسولگری این لکهی ننگ مسلمانان، تجمع کردند و البته ۵ نفر از آنان بازداشت شدند! چرا که به دفاع از برادران و خواهران بحرینی خود فریادی بر سر کنسولگری عربستان کشیدند!
این رویه ما را بنا میدارد تا به سئوال مهمی برسیم که واقعا نسبت ما و انقلاب اسلامی با عربستان چیست؟ آیا همانطور که مسئولین دیپلماسی ما گفته اند ما به دنبال ارتقا روابط با آل یهود هستیم؟ یا آنطور که امام روح الله در پیام قطعنامه به دنبال احقاق حقوق همه آزادگان، حمایت از همه آزادیخواهان و مستضعفین، مبارزه با همه ظالمان و نگذشتن از جنایاتی که آل سعود انجام داد؟ و باید برای جواب این سئوالات مطالبه کرد تا بفهمیم که در پشت اینها ذره ای از فکر انقلابی وجود ندارد.
دوباره باید پرسید واقعا نسبت ما با عربستان ( منبع فساد و تباهی ) چیست. ما چه نسبتی با جرثومه اسلام آمریکایی داریم؟ به نظرم مسئولینی که قرار بود امنیت ما را تامین کنند، باید پاسخگو باشند که چه شده است که در عمل امنیت دیگرانی را تامین می کنند که تمام قد آلوده به خون مظلومین و مسلمانان منطقه و جیرهخواری آمریکاست
خدا نیاورد روزی که فوتبال خوب و بد ما را تعیین کند. خدا نیاورد روزی که قوانین فیفا که غیر از غفلت چیزی برای ما به ارمغان نیاورده، زشت و زیبای ما را تعیین کند. خدا نیاورد روزی را که آرمانهای اسلام و انقلاب را به پای یک سرگرمی، -البته سیاسی- ذبح کنیم
به امید پیروزی مستضعفین عالم بر مستکبرین عالم
گفت: در ميزنند مهمان است
گفت: آيا صداي سلمان است؟
اين صدا، نه صداي طوفان است
مزن اين خانه مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما 
گفت: آرام ما خدا داريم
ما كجا كار با شما داريم
و اگر روضهاي به پا داريم
پدرم رفته ما عزاداريم
پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ريسمان بردند
آسمان را كشان كشان بردند
پيش چشمان ديگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند
بازوي مادرم سپر،اما
بين آن كوچه چند بار افتاد
اشك از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: يك روز يك نفر اما...
اهل بيت عصمت و طهارت و به خصوص حضرت سيدالشهداء (عليهم السلام)، در ولايت
پذيري و انقلابي بودن او جلوه گر است، آنچنان كه خط سياسي او همان خط
امام(ره) و مقام معظم رهبري يعني "سياست ما عين ديانت ما" است.
مقام
معظم رهبری یکی از افرادی هستند که به دلیل سابقه زندگی در شهر مشهد،
آشنایی خوبی با شهید برونسی داشتند و از صفای ضمیر او باخبر بودند. ایشان
بارها در سخنرانیهای مختلف خود از این شهید نام بردهاند و جوانان را به
مطالعه کتابی که درباره زندگی ایشان است، توصیه کردهاند.





مصداقی ندارد، من الان
به شما میگویم: آقا مراقب باش که نیفتی، پایت میشکند؛ آیا این به معنی آن است که
قبلا افتادهای و پایت شکسته است؟»



کاری از عباس گودرزی


وقتی روشنفکر ها قاچاقچی می شوند
به گزارش ایرنا: نكته جالب اينكه، اين رسانه آمريكايي در اقدامي ناشيانه كه حاكي از بياطلاعي از مسائل داخلي ايران است، عكس 'شهلا جاهد' كه به اتهام قتل همسر ناصر محمد خاني سالها در زندان بوده و پس از اعتراف به قتل و طي شدن مراحل مختلف قضايي به اعدام محكوم و در نهايت سال گذشته به دار مجازات آويخته شد را به عنوان يكي از كشته شدگان حوادث بعد از انتخابات معرفي كرد.
كمي دقت و نكته سنجي در توليدات رسانههاي بيگانه، بي پايه و اساس بودن اخبار و تفاسير اين رسانهها درمورد مسائل داخلي كشورمان را آشكار مي كند.

Design By : Night Melody

.jpg)






